اردیبهشت بهمن کوچیکیه که آوار میشه روی قلب و روح و ذهنم.

مرور می‌کنم. مرور می‌کنم. مرور می‌کنم. مرور می‌کنم.

اینقدر مرور می‌کنم که شدت اتفاقات برام کمرنگ و بی‌ارزش بشه و تبدیل به یک ماه مزخرف بشه ولی نمیشه.

میگم زخمیم نکن. میگم؟ چشمام همیشه داد می‌زنن و فریاد میکشن که منو زیر آوار رها نکن.

دوستم داری؟ می‌خوام اونقدر دوستم داشته باشی که منو به قتل برسونی.

عاشقم هستی؟ می‌خوام اونقدر عاشقم باشی که زخمیم نکنی.

می‌تونی زخم جدید اردیبهشت نشی؟ نمیشه. خودت هم نخوای طلسم این ماه نمی‌ذاره.

باید گریه کنم. می‌خوام که گریه کنم. دق می‌کنم گریه نکنم.

چون مرور کردم. مرور کردم. مرور کردم. مرور کردم.